اسكندر بيگ تركمان

530

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

خان چگنى عز اصدار يافت و او بسيارى از آن طبقه را به راه عدم فرستاد از عظماى آن طبقه كه در اين قصه راه عدم پيمودند مصطفى خان ولد مسيب خان شرف الدين اغلى است و ولى بيك بعد از اطفاء نايرهء غضب بر بقية السيف ترحم نموده جمعى از قورچيان تكلو كه مانده بودند بدستور قورچى شدند . متوفيان از سوانح اقبال كه در اين سال روى داد فوت سلطان حيدر ميرزا ابن سلطان حمزه ميرزاست كه بنابر ترفيه حال مسلمين اينديار ضرورة باستنبول فرستاده شد و چون خال رخسار اين دولت بود و شايسته نمينمود كه سيد زاده شيعهء پاك اعتقاد از شاهزادگان صفوى نژاد در بلاد روم و ميانهء مخالفان مذهب بوده صاحب اولاد و اعقاب گردد از تآثر الطاف قادر لم يزل لا يزال و اقبال شهريار بيهمال پيشتر از آنكه پا بستهء اولاد و اعقاب شود در استنبول به مرض طاعون درگذشت و هواخواهان اين دودمان قدس نشان بل كافهء اهل ايران وقوع اين قضيه را از نتايج دولت و اقبال اين خاندان كرامت نشان دانسته از دغدغهء مآل حال آن شهزادهء مغفرت مآل فارغ شدند ديگرى از وقايع اين سال آنكه عليار خان - ايمور در حدود استرآباد فوت شد و پسرش محمد يار نام جوانى صبيح الوجه از طايفهء كوكلن و اوخلو و سياه - پوشان استرآباد به او خايف گشته بوساطت ميرزا بيك فندرسكى ولد مير ضياء الدين كه از زمرهء سادات عظيم القدر [ 363 ] استرآباد بدولتخواهى و نيكو بندگى اين دودمان ولايت نشان منفرد و ممتاز بود روى ارادت بدرگاه معلى آورده و در دار السلطنهء اصفهان بسعادت بساط بوس فايز گشت در صدر صحيفهء اول در طى وقايع زمان شاه جنت مكان رقم تسطير يافته كه جماعت تركمانان صاين خانى كه بسلاطين خوارزم متعلقند در حدود استرآباد ما بين آب اترك و گركان اقامت دارند از زمرهء آن طبقهء طايفه ايمور اگر چه نسبت بساير قبايل و عشاير صاين خانى كمتر نداما عليار خان در ميانه آن جماعت بعقل و دانش و رشد و كاردانى ترقى كرده ساير قبايل بزرگى او را پذيرفته بودند و جمعى از اين طايفه در زمان شاه جنت مكان بكنار رود گركان آمده زراعت بسيار در آنجا كرده بعضى از اوقات مطيع حكام استرآباد بوده مال زراعت ميدادند و بعضى اوقات عصيان و طغيان ورزيده از جهلا و اوباش ايشان دست درازى بحواشى مملكت واقع ميشد بعد از فوت شاه جنت مكان كه اختلال در احوال قزلباش واقع شد از حكام قزلباش كسى در استرآباد اقامت نتوانست نمود در هر بلوكى يكى از اعيان رسم سياه پوشى بنياد نهاده بجهة دفع شريفه تركمانان صاين خانى و حفظ حال خود قلعه ترتيب داده تفنگچى و كماندار بسيار بهمرسانيده در آن بلوك نداى انا و لا غير به گوش هوش ديگران ميرسانيد عليار مذكور با آن طايفه عاقلانه آميزشى كرده باندك هديه و تكلفى قناعت نموده زياده در مقام معارضه درنميآمد در زمان خجسته نشان همايون اعلى چون اوزبكيه در خراسان لواى اقتدار افراخته ولايت خوارزم و فساد درون كه بولايت استرآباد متصل است به تصرف اوزبكيه ماوراء النهر در - آمده بود حضرت اعلى بنابر رعايت حزم و احتياط و ملاحظه آنكه مبادا يقه تركمانان مذكور كه با اوزبكيه هم كيش و مذهبند مطيع اين طبقه گشته باسترآباد راه يابند با عليار مذكور كه بوسيلهء ميرزا بيك بدرگاه معلى بازگشت ميكرد بمصلحت وقت تلطف آغاز نهاده حكم ايالت استرآباد باسم او فرستاده با او مدارائى فرمودند و او به همان خرسند گشته داروغه به شهر ميفرستاد و خود در حدود گرگان اقامت نموده با سياه پوشان بمدارا زندگى ميكرد و بوسيلهء او اهل استرآباد از شر ساير قبايل صاين خانى محفوظ بودند و چند سال بدين نهج گذشت و اين تدبير بجهة حفظ حال سكنه استر آباد كه عموما اهل تقوى و اكثر اهل طاعت و عبادت‌اند بغايت صايب و در شمول عاطفت نسبت بخلق اللّه شايسته بود الحاصل در اين اوقات كه عليار خان فوت شده پسرش بدرگاه معلى توسل جسته چون هنوز آن ملاحظه و احتياط باقى بود بدستور والد حكم ايالت استرآباد باسم محمد يار خان پسر او عز صدور يافته او را مشمول